
|
یک روز صبح که ماهیگیر از خواب بیدار شد، از همیشه سرحال تر بود. پاهایش درد نمی کرد. کمرش درد نمی کرد. دست هایش نمی لرزید و چشمش تار نبود. مرد ماهیگیر بعد از مدت ها، وسایلش را جمع کرد. رفت کنار دریا. سوار قایقش شد و فوروپ فوروپ پارو زد. از ساحل دور شد، تورش را انداخت توی آب. تور که سنگین شد، آن را بالا کشید. تا چشم ماهیگیر به تور افتاد، خُشکش زد. ماهیگیر با تعجب گفت:«یعنی چی؟»
توی تور، پر از اسکلت ماهی بود. اسکلت ماهی ها توی هم وول خوردند و به مرد ماهیگیر گفتند:«ما به درد تو نمی خوریم. ولمان کن، برگردیم توی دریا!» ماهیگیر، اسکلت ماهی ها را ریخت توی آب. باز تورش را به دریا انداخت و منتظر شد. اسکلت ماهی ها گفتند:«اه! باز که تویی! زود باش ما را برگردان!»
|
![]() |
ماهیگر دوباره تورش را خالی کرد و با خودش گفت:«یعنی چی؟ چه بلایی سر دریا آمده؟ پس ماهی ها کو؟» فکر کرد باید برود یک جای دیگر. باز فوروپ فوروپ پارو زد. وسط دریا رسید. تورش را به آب انداخت. یک کم گذشت. تور سنگین شد و این ور و آن ور کشیده شد. ماهیگیر دو دستی تور را چسبید و آن را توی قایق کشید. اسکلت ماهی ها با عصبانیت گفتند:«چرا دست از سر ما برنمی داری؟ آخر ما به چه درد تو می خوریم؟»
ماهیگیر گفت:«چرا یک ماهی درست و حسابی توی دریا پیدا نمی شود؟ چرا همه تان اسکلتید؟»
اسکلت ماهی ها زل زدند به ماهیگیر و ساکت شدند. اسکلت ماهی ها دوباره به هم نگاه کردندو گفتند:«تو هنوز خودت را ندیده ای؟ یک نگاه به خودت بینداز، می فهمی!»
مرد ماهیگیر با تعجب به خودش نگاه مرد؛ به پاهایش، به دست هایش، به بدنش. از سر تا پایش را خوب دید. مرد ماهیگیر اسکلت بود؛ یک اسکلتِ آدم!
هوشنگ شاه که به سپاهی و بازی او با سنگ خیره شده بود،«با سنگ ها چه می کنی؟» سپاهی آن سنگ را برداشت. داغ بود. دستش سوخت و گفت:«پادشاها، این چیست؟ چه سنگین و سیاه است؟» با نیزه اش آن را به پیش هوشنگ شاه برد. بر رویش آب ریخت. دود بلند شد. آن را برداشت و گفت:«هوشنگ شاه جاودان باشد، این چیست؟ از سنگ سخت تر و سنگین تر است؟» هوشنگ شاه آن را گرفت. سنگین بود. بر سنگی کوبید. سنگ شکست. بر سنگ دیگر کوبید، آن هم شکست. بر تخته سنگی کوبیدش، دَرَنگ صدا کرد و تخته سنگ خراشیده شد. هوشنگ شاه آن را برداشت. بو کرد. ماند نوک تیز بود. آن را به نیزه ای بست و بر هیزم کلفتی کوبید. به دل هیزم فرو رفت. هوشنگ شاه آن را بیرون کشید و به سپاهی گفت:«این را از کجا آوردی؟» سپاهی که مات بود، گفت:«از درون آتش!»

هوشنگ شاه آتش و خاکستر را به هم ریخت. چند تکه کج و کعوج دیگر بیرون آورد. سپاهی بر روی آن ها آب ریخت. هوشنگ شاه آن ها را بر هم کوبید. درینگ درینگ صدا کردند و هرگز نشکستند. سپاهی هم تکه ای از آن ها را به نوک نیزه اش بست و بر زمین کوبید. سنگ و خاک را شکافت و سپاهی شگفت زده گفت:«این چیست؟ زمین را می شکافد!»
هوشنگ شاه بلند شد و به سپاهیان گفت:«در درون آتش ها، از این آهن ها پیدا کنید! زود باشید!» تکه های آهن دست به دست در میان سپاهیان گشت. آن ها آتش و خاکستر اجاق ها را به هم زدند. هر کسی تا تکه ای پیدا می کرد فریاد شادی می کشید. آب روی آن می ریخت و بالای سرش می گرفت. در حالی که هوشنگ شاه به کوه سنگ های سیاه خیره بود، گفت:«این کوهِ آهن است. نیزه ها را باید از آهن بسازیم تا بر دیو ها پیروز شویم.»
آن سپاهی را به آغوش گرفت. به او گوهری درشت داد و گفت:«هزار اجاق بسازید. این سنگ ها را در آتش سرخ بریزید و آهن های نوک تیز به دست بیاورید! آهن از چوب و سنگ، محکم تر و سخت تر است! با نیزه های آهنین بر دیوان پیروز می شویم!»
این داستان ادامه دارد ...
در هر گوشه ای، اجاقی به پا کردند. آتش ها شعله گرفتند. سپاهیان، دیوها را فراموش کرده به دنبال آهن بودند. هوشنگ شاه، سپبدا را به سینه اش گرفته، او را بوسید و به سپاهیان گفت:«آهن ها را در آتش بکوبید و آن ها را مانند سرنیزه بیرون بیاورید.»
هوشنگ شاه به آسمان نگاه کرد. اهورامزدا را صدا کرد و از او خواست دیوها حمله نکنند. از ابرها خواست نبارند. از خورشید خواست غروب نکند. از سپبدا خواست او را یاری کند. هوشنگ شاه به آرزوهایش رسید و روزی که دیوها دوباره حمله کردند، سپاهیان همه سرنیزه های آهنین به نیزه های خود بسته بودند. دیوها غرش کنان از دل سیاهی بیرون آمدند.
مانند ستون های سنگی از آسمان پایین آمده، بر زمین پا کوبیدند.

جنگ سختی شروع شد. نیزه ها بر تن دیوها فرو می رفت. آن ها شگفت زده سرنیزه های آهنی را نگاه کردند. بر سنگ ها کوبیدند. به زیر دندان جویدند. نفهمیدند آن ها چه چیزی هستند. دیو آسا که دید، دیوها با نیزه های آهنی زخمی می شوند و بر زمین می افتند فکر کرد و گفت:«اهورامزدا به آدم ها سرنیزه ی جادویی داده، از آن ها دور شوید، بشتابید!» دیوها غرش کردند و از زمین بلند شدند. سپاهیان فریادکشان به دنبال آن ها می دویدند. سپبدا بر دوش هوشنگ شاه ایستاده، آن ها فرار دیو ها را نگاه می کردند و فریاد شادی سپاهیان به آسمان می رفت.
آن ها نخستین انسان هایی بودند
که آهن را کشف کردند...
سال ها بود که نیمکت پیر از وسط میدان تکان نخورده بود. از تماشای کلاغ ها و گنجشک ها و گربه ها خسته شده بود. نیمکت پیر، زیر سایه ی درخت چنار، حوصله اش سر رفته بود و آه می کشید.
اولین روز تابستان، دو دختر بچه به میدان آمدند. یکیشان روی نیمکت پیر و دیگری روی نیمکت رو به رو نشست. زیر چشمی به هم نگاه کردند، ولی با هم حرفی نزدند و با عروسکشان بازی کردند.
نیمکت پیر فکر کرد:«کاش می توانستم کاری کنم تا آن دو با هم دوست شوند. اما چه کاری از دست یک نیمکت پیر بی حرکت بر می آید؟»
نیمکت پیر غصه دار شد و بیشتر از همیشه آه کشید. درخت چنار عصبانی شد و گفت:«سرم را بردی از بس آه کشیدی! تو که چهار تا پا داری، چرا از جایت تکان نمی خوری؟»
نیمکت پیر ذوق زده شد. هیچ وقت فکر نکرده بود که از پاهایش استفاده کند. یک دفعه دلش خواست لی لی بازی کند؛ اما نکرد. دلش خواست به توپی که از کنارش قل می خورد بزند؛ اما نزد. دلش خواست دنبال گربه ها بدود؛ اما ندوید. ترسید که باغبان او را ببیند و پاهایش را توی سیمان فرو کند.

نیمکت پیر با خودش گفت:«امشب امتحان می کنم. اگر بتوانم راه بروم، به نیمکت رو به رو نزدیک می شوم؛ آن قدر نزدیک که آن دو دختر با هم دوست شوند.»
شب که میدان خلوت شد و آخرین کلاغ به لانه اش برگشت. نیمکت تمام نیرویش را جمع کرد و غیزززز!... یک قدم به جلو برداشت. یک قدم خیلی کوچولو. نیمکت پیر غمگین شد. این طوری خیلی طول می کشید تا به نیمکت رو به رو برسد. اما آن قدر خسته شده بود که همان موقع خوابش برد.
صبح روز بعد، نیمکت پیر با آمدن دخترها از خواب پرید. تمام نیرویش را جمع کرد و غیززززز!... یک قدم دیگر به جلو برداشت. یک قدم خیلی کوچولو.
همه ی گنجشک های درخت چنار با هم پریدند. دخترک روی نیمکت پیر، جیغ کشید. عروسکش را برداشت و دوید به سوی دخترک نیمکت رو به رو. در کنارش نشست. نیمکت پیر را با انگشت نشان داد و گفت:«این تکان خورد!» دخترکِ نیمکت رو به رو شانه بالا انداخت و گفت:«حالا چه بازی کنیم؟»
شب که میدان خلوت شد و آخرین کلاغ به لانه اش برگشت، نیمکت پیر خواست، شادی اش را با نیمکت رو به رو تقسیم کند. به او گفت:«دیدی چه راحت توانستم دو آدم کوچولو را با هم دوست کنم!»
نیمکت رو به رو جواب نداد. نیمکت پیر ادامه رفت:«فردا می خواهم با پیرمردها این کار را بکنم؛ همان دو نفری که عصرها رو به روی هم می نشینندو با هم حرف نمی زنند. ولی تو از جایت تکان نخوری ها!»
تعداد بازديد : 1018 ا
تاريخ: یکشنبه 01 تیر 1393 ساعت: 01:01 ا
نويسنده: netyar ا
نظرات(0) ا
میبینه هرکی به این ادی یه چیزی میگه
یکی میگه ادی صداتو
یکی دیگه میگه ادی نفستو
یه دخترمیگه ادی اون موها تو
یه خانوم میگه ادی هیکلتو
خلاصه هرکی یه چیزی گفت نبت رسید به همشهری
همشهری گفت ادی ی ی ننتو
ثواب روزه اول ماه شعبان
ثواب روزه اول ماه شعبان
قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
مَنْ صَامَ أَوَّلَ یَوْمٍ مِنْ شَعْبَانَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ سَبْعِینَ حَسَنَةً الْحَسَنَةُ تُعَادِلُ عِبَادَةَ سَنَة
پیامبر (ص) فرمود: هر کس روز اول ماه شعبان را روزه بگیرد، خداوند هفتاد حسنه براى او مىنویسد که هر حسنه با عبادت یک سال برابر است.
قال الصادق علیه السلام :
یَقُولُ مَنْ صَامَ أَوَّلَ یَوْمٍ مِنْ شَعْبَانَ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّة
هر کس روز اول ماه شعبان را روزه بگیرد، حتما بهشت بر او واجب مىشود
برگرفته از : ثواب الأعمال و عقاب الأعمال با ترجمه بندرریگی / ثواب روزه شعبان / صفحه ۱۲۷
حکم آب انگور جوش آمده
حکم آب انگور جوش آمده
پایگاه اینترنتی خورشید شیعه این بار برای شما بازدیدکنندگان عزیز احکام آموزشی جدیدی را آماده کرده است. این احکام تحت عنوان “آب انگر جوش آمده” تهیه شده است. امیدواریم که مورد رضایت شما قرار بگیرد. التماس دعا
آیت الله سیستانی (حفظه الله) : پاک، ولی خوردن آن حرام است.
آیت الله وحید خراسانی (حفظه الله) : اگر انگور یا آب انگور به واسطه پختن جوش بیاید ، پاک ولى خوردن آن حرام است ، و اگر به غیر آتش جوش بیاید خوردن آن حرام و بنابر احتیاط نجس است.
آیت الله خویی (رحمت الله علیه) : پاک، ولی خوردن آن حرام است.
آیت الله تبریزی (رحمت الله علیه) : پاک، ولی خوردن آن حرام است.
آیت الله فاضل (رحمت الله علیه) : پاک، ولی خوردن آن حرام است.
آیت الله صافی (حفظه الله) : پاک، ولی خوردن آن حرام است.
آیت الله گلپایگانی (رحمت الله علیه) : پاک، ولی خوردن آن حرام است.
آیت الله شبیری زنجانی (حفظه الله) : بنار بر احتیاط نجس ولی خوردن آن حرام است.
آیت الله بهجت (رحمت الله علیه) : نجس و بنابر احتیاط خوردن آن حرام است.
آیت الله اراکی (حفظه الله) : نجس و بنابر احتیاط خوردن آن حرام است.
امام خمینی (رحمت الله علیه) : مست کننده باشد نجس است. مست کننده نباشد پاک است ولی خوردنش حرام است.
آیت الله خامنه ای (حفظه الله) : مست کننده باشد نجس است. مست کننده نباشد پاک است ولی خوردنش حرام است.
آیت الله مکارم (حفظه الله) : به خودی خود جوش بیاید حرام و نجس، با حرارت جوش بیاید پاک ولی حرام است.
آیت الله نوری (حفظه الله) : به خودی خود جوش بیاید حرام و نجس، با حرارت جوش بیاید پاک ولی حرام است.
استفتائات درباره اعتکاف
استفتائات درباره اعتکاف از آیت الله سیستانی
۱ پرسش: اگر روزه برای کسی ضرر داشته باشد اعتکاف او چه حکمی دارد؟
پاسخ: نمی تواند معتکف شود.
2 پرسش: اگر زنی روز آخر اعتکاف دچار عذر شرعی شود آیا اعتکاف در سال بعد بر او واجب است؟
پاسخ: واجب نیست.
۳ پرسش: ملاقات وگفتگوی اعتکاف کننده با اعضای خانواده اش، همسر، خواهر، مادر در طول اعتکاف چه حکمی دارد؟
پاسخ: اشکال ندارد.
۴ پرسش: در ایام اعتکاف در مسجد دانشگاه، رفتن به کلاس و شرکت در درس جایز است ؟
پاسخ: موجب بطلان اعتکاف است .
۵ پرسش: گفتگو با تلفن همراه در مسجد در ایام اعتکاف جایز است ؟
پاسخ: مانعی ندارد .
۶ پرسش: آیا می توان در ایام البیض ( اعتکاف ) نیت به روزه قضاء عن ماء فی الذمه گرفت؟
پاسخ: اشکال ندارد .
۷ پرسش: آیا میتوان برای غسل ام داوود از محل اعتکاف خارج شد ؟ بر فرض خروج باعث بطلان اعتکاف میشود ؟ و چه احکامی از قبیل قضا و کفاره بر مکلف واجب میشود ؟
پاسخ: جایز نیست خارج شود زیرا استحباب ان ثابت نیست و اگر خارج شد کفاره ندارد ولی اگر نذر کرده باشد باید دوباره انجام دهد و اگر نذر معین بوده یا در روز سوم بوده احتیاطا باید قضا کند.
در متن زیر که از افکار و تجربیات چندین شخصیت برگرفته شده، راه کارهای چگونه جذب کردن را به چندین پارامتر مختلف تقسیم کرده ایم.
بارها خداوند رو به خاطر اینکه حس لطیف عاشقیت رو به ما آدم ها داده شکر میکنم.آرزویم اینه که همه عاشق هم باشند و از عاشقیت لذت ببرند.
جذابیت ما نشات گرفته از افکار ماست.خود را برای جذاب شدن آماده و افکارتان را روی مجذوب کردن دیگران متمرکز کنید. مطالب زیر به ترتیب نوشته شده پس به ترتیب بخوانید.
باور کنید می توانید جذاب باشید:
اول قدم آن است که خود به این باور برسید که می توانید جذاب باشید و در پی آن به این باور برسید که جذاب هستید و تنها مانده که آن را به دیگران ثابت کنید.
یافتن و تقویت استعدادهای برترتان:
هر فردی به طور ذاتی استعدادهایی داره که موجب برتری او نسبت به دیگران میشه.شما باید تمام این خصوصیات را در خود پیدا کنید و روی آنها پافشاری کنید و به بهترین شکل ثبتشان کنید.چنان این استعداد ها را تقویت کنید که دیگران شما را بخاطر داشتنشان تحسین کنند.
مثلا اگه صوتی خوبی دارید، این استعدادتان به بهترین شکل تقویت کنید و بگذارید دیگران از استعداد شما لذت ببرید.
یادتان نرود رفتارهایتان چقدر مهم هستند:
رفتارها، شخصیت را تشکیل میدهند.همه ما خوب می دانیم افراد محبوب دارای شخصیت های فوق العاده ای هستند، پس مواظب باشید چه می کنید.
از افراد جذابی که می شناسید الگو بگیرید.ببنید چه چیز آنها باعث جذابیتشان می شود! چگونه رفتاری دارند؟ چگونه حرف می زنند؟ و... . همیشه کارهایی انجام دهید که دیگران خوشحال شوند تا از با شما بودن لذت ببرند.
نگرش خود را تغییر دهید و عاشق باشید:
انتظارات از شما زیاد خواهد شد. مهربان تر و با گذشت تر از قبل باشید، به دیگران عشق بورزید و عشقتون رو بارها ثابت کنید. باید کارهایی که می کنید بیشتر به نفع دیگران باشد و نباید در مقابل انتظاری داشته باشید تا محبوبیت شما افزایش پیدا کند.
مثل جذاب ها حرف بزنید و مثل جذاب ها بشنوید:
از کارهای مهمی که باعث جذب دیگران به شما میشود، طرز حرف زدنتان است. خلاصه گو باشید تا زیاده گو و پیشنهاد کنید تا انتقاد.
سکوت باعث جذب دیگران نمی شود. همیشه چیزی برای گفتن داشته باشید ولی بگذارید از شما انتظار حرف زدن داشته باشند بعد حرف بزنید. با آرامش حرف بزنید و دیگران را برای شنیدن ادامه کلامتان مشتاق کنید.
معمولا افراد فکر می کنند برای جذب دیگران تنها سخنوری خوبی بودن کافی است ولی برای اینکه جذابیت شما بیشتر شود باید شنونده خوبی نیز باشید.
با آرامش در چشمهای طرفتون نگاه کنید، به حرفهایی که می زنه اهمیت بدید و زمان هایی که در وسط حرف زدن چند ثانیه سکوت می کنه تا نفس بگیره و یا یاد مطلبی بیوفته، شما باید ابراز کنید که مایلید ادامه صحبت هاش رو بشنوید و این رو با گفتن کلماتی مثل: چه جالب، ادامه میدی و یا ... می تونید بروز بدید. بهش بفهمونین که شنیدن حرفاش لذت می برید.
ضرب المثل قدیمی « مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد » کلام ما را تثبیت می کند.
تکراری نباشید:
معمولا یکنواخت بودن باعث میشه کمتر کسی جذب آدم بشه. سعی کنید متنوع باشید و این تنوع به معنی که باید هر بار شما پیشرفتهای زیادی کرده باشید و مثه دفعه قبلتون نباشید.این پیشرفتها میتونه در هر زمینه ای باشه. با پیشرفهاتون دیگران مجذوب خود کنید.
آراسته و شیک پوش ، منظم و با شکوه :
دیگر باید خود را یک آدم جذاب تصور کنید. لباس هایی که بهتان می آید تنتان کنید. این مهم نیست با چه کسی ملاقات دارید و یا به کجا می روید، سعی کنید به بهترین شکل حاضر شوید.
صورت خود را شاداب و خندان نگه دارید و برای تائید کلام دیگران از لبخند استفاده کنید.
در کارهایتان با برنامه باشید. شما از افراد معمولی برتر هستید، این را به دیگران ثابت کنید.
بگذارید دیگران از نظم و شکوه شما لذت ببرند.
غلبه بر احساسات :
هرگز کسی جذب شما نخواهد شد مگر آنکه بتوانید بر احساساتش غلبه کنید. باید چنان در دل طرفتان نفوذ کنید که برای همیشه مجذوب شما بماند.
توانایی آن را پیدا کنید که بتوانید احساسات طرفتان را در دست بگیرید و بهتر است بدانید جذاب ها هرگز از این توانایی سوء استفاده نمی کنند.
مواظب باشید کارهایتان باعث تخریبتان نشود:
شما که واقعا قصد جذب اطرافیان را دارید باید بسیاری از نکات را رعایت کنید که ما برخی از مهم ترین ها را ذکر کرده ایم.
هیچ گاه با دروغ نمی توان دیگران را جذب خود کرد.با تخریب دیگران و پشت گویی آنها جذابیت تان بیشتر نخواهد شد. صمیمی و راستگو باشید و دیگر بدقولی را فراموش کنید. عصبی نشوید و به همه احترام بگذارید.
راز نگه دار خوبی باشید و مشکلات خود را نگویید . هرگز از چیزی که هستید مغرور نشوید و از کسی که جذب شما شده سوء استفاده نکنید. بگذارید همه از کنار شما بودن لذت ببرند نه عده ای.
همه قادر خواهند بود فردی جذاب باشند، تنها کافی است افکار خود را بروی جذب دیگران متمرکز کنید و چندین نکته را که در متن بالا قید شده به کار بگیرید.حال از محبوبیت خود لذت ببرید.
البته معتقدم که متن نوشته شده کامل نیست به همین دلیل از شما بازدید کننده گرامی خواهشمندم که اگر مطلبی هست که می تونه به کامل شدن مطالب این بخش کمک کنه حتما واسم بزارید تا به اسمتون در وبلاگ به نمایش در بیاد
رابوکالا - - دوشنبه 08 دی 1404
رابوکالا - - دوشنبه 08 دی 1404
بهار - وبلاگت فوق العادست حسین عباس زاده واقعا لذت بردم ، ولی حیف بازدیدت کمه ، چرا با سایت های بزرگ تبادل لینک نمی کنی تا بازدیدت بالا بره ؟ یه سری به این سایت که واست گذاشتم بزن و باهاش تبادل لینک کن . بازدیدت رو از این رو به اون رو می کنه .... فقط یه بار امتحان کن - دوشنبه 08 دی 1404
مهرنوش - حسین عباس زاده اسم شماست؟
مهرنوش - حسین عباس زاده اسم شماست؟
مهرنوش - حسین عباس زاده وبلاگ خیلی خوبی داری .
مهرنوش - حسین عباس زاده وبلاگ خیلی خوبی داری .
مهلا - خیلی خوبه موفق باشی - دوشنبه 08 دی 1404
مهرنوش - حسین عباس زاده وبلاگ خیلی خوبی داری .
پریا - سلام خسته نباشین