
هی غزل می نویسم از چشمت بس که چشمان تو غزل خیز است
بند بندم دوباره امســــال از حسرت دیدن تـــو لبریز است
غزلـــم مثل خاک نیشابــور هوس حملــه ی تـــو را دارد
آنقدر تشنه ی رسیدن توست بیت بیتش قنات و کاریز است
حمله کــن تا تصرفش بکنی در دروازه ی غـــزل باز است
چند قرن است خاک نیشابور تشنه ی چشم های چنگیز است
حمله کن گوش من نمی شنود سوره های پیمبرم را که
آیه آیه سفارشاتش از شر چشمان او بپرهیز است
حمله . . . نه من همیشه تب دارم اعتنایی نکن به این اشعار
تب هذیان گرفته ام هر چند رگه ام از تبــار تبریــــز است
تو بهاری به ایل خودت برگرد من به دردت نمی خورم آخر
گرچه اردیبهشتی ام اما چهار فصلم همیشه پاییز است
من تو زوج های . . . نه آقا ! من و تــو فرد های خوشبختیم
با دو فرهنگ ضد هم که فقط خاک چشمانشان غزل خیز است
گناه چشم تو ... یا ... نه ! گنـاه عکاس است
که این چنین به نگاهت دچار و حساس است
و مدتی است که هنگام دیدن چشمت
"اعوذ بالله" او "قل اعوذ بالناس "است
برای رستن او از جهنـــم و آتش
پل صراط نگاهت ملاک و مقیاس است
تمـــام اهل زمیــن را جهنمــی کردی
که آیه آیه ی چشمت "یوسوس الناس "است
تمـام شهر از ایمــان به کفــر برگشتند
گناه چشم تو حالا به پای عکاس است؟
خالــق ، مرا شاعـــر ، تـــو را شعـــر آفریده
چشمت دو بیتی؛... لب، غزل؛ ....مویت قصیده
دارد قشــون آبــی چشمت می آید
روسی برای پارسی لشگر کشیده!
اول صدایت می کشد نازک دلان را
چون سوت موشک بین شهری جنگ دیده!
کام یکـــی از عاشقانت را برآور
یک لب مکیده بهتر از صد لب گزیده!
حـق می دهد بر مکــر و نیرنگ زلیخـــا
هرکس به عمرش قصه ی یوسف شنیده
یک روز می آیی تو هم مثل ثریا
در پیریِ یک شهریارِ قد خمیده..
تـو را می بینم و گم می کنم اینجا هیاهو را
کــه از رو میبرد چشمان تو چشمان آهــو را
همه از بوی خوش یاد نگار خویش می افتند
من از بوی تو یادآور شدم گلهـای خوشبو را
عزا و عید را یکجا،به ماه چهره ات دیدم
که روی تو ربیع الاول و موی تو عاشورا
کدامین پهنه خورشیدی چو پیشانی تو دارد؟
کدامین کـــوه دارد اقتدار آن دو ابرو را؟
چرا اینقدر زیبایی ؟ چه سحری کرده ای بانو؟
که از رو برده ای با چشمهایت رمل و جادو را
پای کسی غیــر از تو حاشا در میان باشد
وقتی که چشمت راوی این داستان باشد
تو باشی و فکر کسی باشم؟چه کس دیده
هرگــز دو تا خورشید در یک آسمـان باشد؟
تلخی تو دلچسب چون سیگار بعد از چای
رسم است زیبــا رو کمی نا مهربان باشد!
گیسوی خودرا وا مگیر از دست من ، مگذار
این کشتـی ِ طوفــان زده بی بادبان باشد
یک شهر کشته مرده ات هستند و حق دارند
سخت است قلبــی از نگاهت در امان باشد
خالی است دستانم ولی زیبایی ات گم بود
شاعر اگـر می خواست فکر آب و نان باشد
تقویم حرف مفت دارد می زند خانم!
پیرم ولی آدم دلش باید جوان باشد...
بچه ام عاشق ِ چشم ِ شکلاتی شده ام
پا زمیـــن کوب ِ لب ِ آب نباتی شده ام
بس کــه ایـن عشق درآورده بــه زانـــو من را
چند وقتی ست که دلبسته ی ِ تاتی شده ام
خنده های ِ تو بـــه من سرکشی آموخته است
بی جهت نیست که شورشگر و خاطی شده ام
زیر ِ بازارچه چون قیصر ِ چاقــو در دست
خسته از اینهمه دلتنگی ِ لاتی شده ام
حالی ام نیست فقط دست ِ تو را میخاهم
گم در این شهر ِ شلوغ ِ قر و قاطی شده ام
فکــر ِ من نیستی و من به تو می اندیشم
دلخوش ِ حس ِ قشنگ ِ تله پاتی شده ام!
جای ِ دوری نرود یا بــه کسی برنخورد
دختر ِ خان! تو ببخشم که دهاتی شده ام
قرعه ی ِ من به تـو هرگز نرسیدن افتاد
من که قربانی ِ بغض ِ طبقاتی شده ام
تــو مدّعـی بودی درون را نیـــز می بینی
احساس را در هرکس و هرچیز می بینی!
شاید همان بودی که بایستی کنارم بود
امـا دلِ دیوانه ات را ریــز می بینی!
گفتم که ویران می کنم طهرانِ غمگین را
تا پایتخت تو شود تبریـــز ، می بینی
با چنگ و دندان پای چشمان تو جنگیدم
افسوس ! این سرباز را چنگیز می بینی
هر روز کندی از بهار زندگی برگی
تقویم عمرم پُر شد از پاییز، می بینی؟
در بازی ات نقش مترسک را به من دادی
افتاده ام در گوشه ی جالیـز ، می بینی؟
رفتی و بعد از رفتنِ تو تازه فهمیدم
هر دل که دستت بود دستاویز می بینی!
کاری ندارم؛ هرچه می خواهی بکن، امــّا-
روی سگـم را روز رستاخیــز می بینی...
دختر ِ خیام! یک جرعه شرابم می دهی؟
دزدکی بابا نفهمد شعــر ِ نابم می دهی؟
مانده ام پشت ِ در ِ چوبی ، "بفرما"یی بگو
تشنه هستم از سفال ِ کوزه آبم می دهی؟
تا نلرزم بیش از اینهـا در شب ِ موهای ِ تو
از دو چشم ِ روشن ِ خود آفتابم می دهی؟
نم نم ِ باران ِ انگــور است و عطر ِ کاهگل
دست در دست ِ نسیمت پیچ و تابم می دهی؟
زخمه برمیداری از دل چین به چین با دامنت؟
رقص ِ پرشور ِ دف و چنگ و ربابم می دهی؟
بیتی از لبهــای ِ من بر بیتی از لبهــای ِ تو
یک رباعی سهم ِ این حال ِ خرابم می دهی؟
میهمانم می کنــی با نان ِ داغ ِ گردنت؟
زیر ِ پیراهن دو تیهوی ِ کبابم می دهی؟
این همه اختــرشناسی برده ای ارث از پدر
ماه ِ من! از آسمانت یک شهابم می دهی؟
راز ِ تقویــم ِ جلالـــی در قد ِ موزون ِ توست
در گذر از غم شماری ها شتابم می دهی؟
می گذاری بالش ِ بازوی ِ خود زیـــر ِ سرم؟
خسته ام بر روی ِ سینه جای ِ خابم می دهی؟
گزمه های ِ مست ِ سلجوقی نیافتد چشمشان
چهـــره می پوشانی و کمتــر عذابم می دهی؟
مادرم را می فرستم سمت ِ نیشابورتان
در دل ِ تاریخ، یک "بله" جوابم می دهی؟ش
درگیــر جنگ تن بـه تن ام با تنـی کـــه نیست
دارم شکست میخورم از دشمنی که نیست
با سینهای که محض دریدن سپر شدست
دل میدهم به خنجـر اهریمنی که نیست
جا مانده نیمــی از بدنم لا به لای مَرد
بر سینههای بیضربان زنی که نیست
طعم بلوغ بــوی تــو را میچشم هنــوز
از شهد و شبنم گل پیراهنی که نیست
من شکـل سوّم تب تنهایــیام ، تو ام
تصویر کن خطوط مرا خواندنی که نیست
نقاش من مسیــح مشوّش بِکِش مرا
روحی نزول کرده درون تنی که نیست
تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری
مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم
گـــور بابای دلـی را کــــه بـــه اغــــوا ببری
چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟
به چـه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟
به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند
چـــه کسـی گفتـه مرا تا شب یلدا ببری؟
بخورد توی سرم پیک سلامت بادت
آه از دست شرابی که تو بالا ببری
زهر مار و عسل ، از روی لبم لب بردار
بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری
کبک کوهــی خرامان ! سر جایت بتمرگ
هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری
آخرین بار ِ تو باشد که میآیی در خواب
بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری
لعنتـی ! عمـــر مگر از سر راه آوردم
که همه وعده ی امروز به فردا ببری
این غزل مال تو ، وردار و از اینجا گم شو
به درک با خودت آن را نبری یا ببری
رابوکالا - - دوشنبه 08 دی 1404
رابوکالا - - دوشنبه 08 دی 1404
بهار - وبلاگت فوق العادست حسین عباس زاده واقعا لذت بردم ، ولی حیف بازدیدت کمه ، چرا با سایت های بزرگ تبادل لینک نمی کنی تا بازدیدت بالا بره ؟ یه سری به این سایت که واست گذاشتم بزن و باهاش تبادل لینک کن . بازدیدت رو از این رو به اون رو می کنه .... فقط یه بار امتحان کن - دوشنبه 08 دی 1404
مهرنوش - حسین عباس زاده اسم شماست؟
مهرنوش - حسین عباس زاده اسم شماست؟
مهرنوش - حسین عباس زاده وبلاگ خیلی خوبی داری .
مهرنوش - حسین عباس زاده وبلاگ خیلی خوبی داری .
مهلا - خیلی خوبه موفق باشی - دوشنبه 08 دی 1404
مهرنوش - حسین عباس زاده وبلاگ خیلی خوبی داری .
پریا - سلام خسته نباشین